ميرزا احمد ميرزا خداوردى
95
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
از قضا اسماعيل بگ ، برادر كوچك مير حسن خان ، با دستهء روسيه بود ، يك دفعه از دستهء سالدات بيرون شد ، اسب تاخت به طرف قشون سركار خان ، [ تا با ] عاليجاه ذكر يا بيگ على محمد اغلى محمودآبادى در مجادله شود . [ ذكر يا بيك ] همين كه مير اسماعيل بگ را ديد كه اسب مىتازد و مىآيد ، صدا زد [ و ] گفت : پاچهء اسب شما بر . . . « 1 » من بشود ، اگر من براى تو تفنگ خودم را از گردن خود بيرون بياورم . همين كه تفنگ خود را به گردن خود انداخت ، اسب خود را به سر مير اسماعيل بگ برد و شمشير كشيده و اسماعيل بگ را دوانيد ، يعنى اراده داشت او را با شمشير بزند . از اين طرف خان صدا زد : مكشيد ! مكشيد اسماعيل بيگ [ را ] و اسماعيل بگ از ترس او نتوانست به او گلوله بيندازد ، فرار كرد ، خود [ را ] به ميان سالداتها انداخت و ديگر از خوف نتوانست يك دفعه از ميان سالداتها بيرون بيايد . خلاصه راه قمباشى را از دست قشون روسيه گرفتند . محمد على بيگ برادگاهى مصلحت ديده بود خود را به يابوقران « 2 » رسانيده باشيم . آن وقت يابوقران يك پشته « 3 » بود در وسط دريا . سواره رفتن به آنجا غيرممكن بود ، لهذا قشون روسيه خود را مثل موش از چنگ شير رهانيده ، رفتند به يابوقران . هرچند قشون سركار كه عبارت از اهالى شاهسون و غيره ، اراده بسيار كردند كه بروند سالداتها را در يابوقران دستگير كنند ، اما خان مانع شده ، نگذاشت بروند ، چرا كه عيال مير حسن خان دستگير اروس بودند . خلاصه ملاحظه كرد اگر چنين كارى بشود ، براى عيال او بد بگذرد . و حال التحرير همان يابوقران خشك و صحراست ، سهل است مالكانهاى « 4 » گوگتپه در آنجا مىنشينند و قشلاق دارند . خدا مىداند بعد اليوم همان يابوقران باز هم به طريق اول مىشود يا نه . به هر صورت براى مير اسماعيل بيگ نوكرى بود اسمش درويش . در حقيقت بسيار جدى و دلير مىبود و او داوطلب شده [ كه ] اگر اسماعيل بيگ اسب كورن خود را به من بدهد ، با همان
--> ( 1 ) . دو كلمه نامناسب حذف شد . ( 2 ) . يابوقيران ، جزيرهاى كوچك در درياى مازندران بود . ( 3 ) . خشكى برجسته ، ولى كمارتفاع به شكل جزيره در وسط آب كه در اينجا مراد همان يابوقيران است . ( 4 ) . صاحبان دام .